ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
643
معجم البلدان ( فارسى )
باب زاء و هاء و آنچه پس از آنهاست زها [ ز ] با الف ملفوظ كوتاه پايانين چنان كه گويند : « القوم زها مايه » يعنى اين گروه پيرامون صد تن هستند . به گفتهء نصر نام جايگاهى در حجاز است . زهام [ ز ] بر وزن فعال از ريشهء زهمه و آن باد بدبو است . از نظر ابن دريد نام جايگاهى است . زهدم [ ز د ] با دال بىنقطه و فتحهدار و ميم ، به معنى صقر ( عقاب ) و نيز نام اسبى است . زهدمان نام دو نفر : « زهدم » و « كردم » است . اين واژه نام يك ابرق است . و چنين سروده شده است : « اشاقتك آيات بأخوار زهدم » يعنى در خورهاى ابرق زهدم تو را به شوق آورده است . خور در اينجا زمين پست ميان دو بلندى را گويند و نيز خور به معنى زمين گشاده است . زهراء [ ز ] با الف كشيده ، مؤنث از هر به معنى سپيد و روشن است و مؤنث آن زهرا و ازهر به معنى پرتو افشاننده است . و از اين روست كه ماه را نيز قمر ازهر گويند . زهرا نام شهرى كوچك نزديك قرطبه در اندلس است كه آن را عبد الرحمن ناصر پسر محمد پسر عبد الله پسر محمد پسر عبد الرحمن پسر حكم پسر هشام پسر عبد الملك پسر مروان بن حكم اموى ساخته است كه در آن هنگام به سال 325 پادشاه آن كشور بود و كارگزارى آنجا نزهتگاه او بود . وى دارايى بسيار و بيش از اندازه براى آن هزينه كرده بود و سنگهاى ساختمانى آن را از راههاى دور آورده و پادشاهان زير دست او اسباب آذين بندى آن را برايش فرستاده بودند . ناصر ماليات كشور خود را به سه بخش تقسيم كرده بود . يك سوم را براى سپاهيان و بخش ديگر را براى خزانهدارى و بخش سوم را براى ساختمانهاى زهرا اختصاص داده بود . برخى گفتهاند كه هزينههايى كه براى اين شهر كرده بود همه از درهمهاى قاسمى بود كه نسبت به كارگزار ضربخانهء آن شهر است و از نقرهء ويژه بود با كيل قرطبى هشتاد « مدى » و شش « قفيز » و چند كيل اضافه داشت . و وزن هر مدى هشت « قنطار » و هر قنطار يكصد و بيست و هشت رطل ، و هر رطل دوازده « وقيه » . و شش قفيز آن نصف مدى است . فاصلهء ميان زهرا و قرطبه شش ميل و پنج ششم ميل است . مردم قرطبه در توصيف زيباييها و فزونى هزينهء ساختمانش مبالغهها كرده و شاعرانشان سرودها سروده و مؤلفانشان كتابها نگاشتهاند . بو الوليد ابن زيدون به ياد شهر زهرا و ستايش آن چنين مىسرايد : الا هل الى الزّهراء أوبة نازح * تقضّت مبانيها مدامعه سفحا مقاصر ملك اشرقت جنباتها * فخلنا العشاء الجون اثناءها صبحا يمثّل قرطيها لى الوهم جهرة * فقبّتها فالكوكب الرّحب فالسّطحا محلّ ارتياح يذكر الخلد طيبه * اذا عزّ ان يصدى الفتى فيه لويضحا تعوّضت من شدو القيان خلالها * صدا فلوات قد اطار الكرى صبحا أجل انّ ليلى فوق شاطئ نيطة * لأقصر من ليلى بآنة فالبطحا « 1 » و نيز چنين مىسرايد : انّى ذكرتك بالزّهراء مشتاقا * و الافق طلق و وجه الأرض قدراقا و للنّسيم اعتلال فى اصائله * كأنّما رقّ لى فاعتلّ اشفاقا و الرّوض عن ماءه الفضّىّ مبتسم * كما حللت عن اللّبّات اطواقا يوم كأيّام لذّات لنا انصرمت * بتنالها حين نام الدّهر سوّاقا « 2 » زهرا همچنين جايگاهى ديگر است كه در شعر مصعب پسر طفيل قشيرى چنين آمده : نظرت بزهراء المغابر نظرة * ليرفع اجبالا بأكمة الها
--> ( 1 ) . آيا براى بازگشت به شهر زهرا كه ساختمانهايش با اشك شسته شده و كاخهايش روشنى بخش است و شبهاى تاريكش بامداد روشن ديده مىشود و قبّهء بزرگ آن مانند گوشوارهء آن است و آسمان بام آن است جايگاه خوشگذرانى و خوشىهاى ديگر است ، من خوشىهاى آنجا را با بيابانها تبديل كردم . آرى شبهاى كرانهء « نيطه » كوتاهتر از شبهاى « آنه » و « بطحا » است . ( 2 ) . من در زهرا مشتاقانه ياد تو بودم . افق روشن بود ، زمين زيبا بود ، نسيم ملايم بود . گويى بيمار شده يا بيمار را تيمار مىنمايد . باغچهها قطرههاى نقره به سر دارند و شاخهها گردنبندى از آن ساختهاند . روزى از آن روزهاى آنچنان گذشته ما در آنجا گذرانيديم كه چشم روزگار به خواب بود .